تخشع.[ ت َ خ َش ْ ش ُ ] ( ع مص ) فروتنی نمودن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تضرع. ( اقرب الموارد ) ( از قاموس ). تکلف خشوع. ( اقرب الموارد ). فروتنی و عجز کردن. ( غیاث اللغات ). تخشع و تخاشع؛ تکلف خشوع. ( المنجد ). تضرع کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).تضرع. ( المنجد ): فلاتحسبی انی تخشعت بعدکم. ( اقرب الموارد ): پس بزبان تضرع و بیان تخشع گفت. ( سندبادنامه ص 59 ). طریق کار جز زاری و تضرع و لابه و تخشع نمی دید. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 244 ).
(تَ خَ شُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - فروتنی کردن. ۲ - تضرع کردن.
۱. تضرع و لابه کردن.
۲. فروتنی کردن.
۱- ( مصدر ) فروتنی کردن فروتنی ورزیدن افتادگی کردن. ۲- تضرع کردن. ۳- ( اسم ) فروتنی تواضع. ۴- تضرع. جمع: تخشعات.
[ویکی الکتاب] معنی تَخْشَعَ: که خاشع شود(کلمه خشوع به معنای تأثر خاصی است که به دنبال مشاهده عظمت و کبریا در قلب پیدا میشود )
ریشه کلمه:
خشع (۱۷ بار)
«تَخْشَعُ» از مادّه «خشوع» به معنای حالت تواضع و ادب جسمی و روحی است که در برابر حقیقت مهم یا شخص بزرگی، به انسان دست می دهد.
فروتنی کردن.
تضرع کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون خود را دست و پای بسته و امل از حیات گسسته دید، گفت: کلمه ای عاجزانه بگویم، باشد که آب حلم شاه، آتش غضب او را سکونی دهد و هاتف مکارم الاخلاق ندای«والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس» به سمع او رساند، پس به زبان تضرع و بیان تخشع گفت:
💡 متحلی بحلیه ذلت و متحیر درتیه قلت خلقانی در بر و خرقه ای بر سر، دثار اوخرقه و خلقانی بود و زاد و راحله او عصا وانبانی، بزبان تضرع و بیان تخشع گفت:
💡 ولیکن این تواضع وین تخشع بود مخصوص خاصان در ترفع
💡 و برفور جامه چاک زد و موی برکند و روی بخراشید و المستغاث ای مسلمین آواز در داد و متنکروار و متحیر کردار پیش تخت شاه رفت و در موقف متظلمان و موضع مظلومان بایستاد و آب حسرت از دیده بگشاد و با تضرعی تمام و تخشعی بر کمال به زبان استغاثت گفت:
💡 یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ الزینة الثیاب، و قیل: النعال، و قیل: المشط، و قیل: التخشع و السکینة و الوقار، لقول النبی (ص) «ایتوها و علیکم السکینة و الوقار»، و قیل: رفع الایدی فی الصلاة