تحمیل کردن

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- بار کردن بار نهادن. ۲- بگردن گذاشتن. ۳- کاری را بکسی فرمودن که فوق طاقت او باشد.

ویکی واژه

imporre

جمله سازی با تحمیل کردن

💡 پس از فتح ایران به دست اعراب، در دوران حکومت امویان، اعراب زبان عربی را به عنوان زبان اصلی سرزمین‌های خود انتخاب و آن را به ساکنان سرزمین‌های زیر سلطه خود تحمیل کردند. در پی نارضایتی حجاج بن یوسف از ترویج زبان فارسی در دیوان‌ها، وی دستور جایگزین کردن زبان تمام کشورهای تحت سلطه با عربی را حتی در صورت نیاز با توسل به زور صادر نمود.

💡 [ح] تحمیل کردند. اگیگی‌ها راه‌آب‌ها، کانال‌ها، دجله و پس از آن فرات را کندند. چهل سال گذشت،[خ] رئیس قدیمی آنها به شورش دعوتشان کرد. خدایان ابزار خود از جمله بیل و سبدهای خاک را آتش زدند و به دروازه انلیل رفتند. کالکال و نوسکو نیز در خانه انلیل بودند، نوسکو، ارباب خود را بیدار کرد. انلیل به پیشنهاد نوسکو، آنو و انکی را فراخواند.