تجنید
مترادفها
سربازی، خدمت
لغت نامه دهخدا
تجنید. [ ت َ ] ( ع مص ) لشکر کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). لشکر گرد کردن. ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). لشکر جمع کردن. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) لشکر آراستن، لشکر گرد کردن.
فرهنگ عمید
۱. لشکر جمع کردن، لشکر آراستن.
۲. لشکرآرایی.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر )لشکر آراستن لشکر گرد کردن لشکرساختن. ۲- ( اسم ) لشکر آرایی.
ویکی واژه
لشکر آراستن، لشکر گرد کردن.