تجمیل
مترادفها
تحمیل، الزام
متضادها
رفع، برداشتن
لغت نامه دهخدا
تجمیل. [ ت َ ] ( ع مص )نیکو کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ). زینت دادن و آراستن و نیکو کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). زینت دادن. ( اقرب الموارد ). زینت دادن و نیکو کردن. ( از قطر المحیط ): جملک اﷲ و جمل اﷲ علیک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || تا دیر مقیم داشتن لشکر را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ) ( از اقرب الموارد ). || پیه گداخته را خوردن. ( اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) زینت دادن، آراستن.
فرهنگ عمید
زیبا ساختن، زینت دادن، نیکو کردن.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) زینت دادن آراستن نیکو کردن. ۲-( اسم ) آراستگی. جمع: تجمیلات.
ویکی واژه
زینت دادن، آراستن.
جمله سازی با تجمیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من، نه آنم شها، که در ره نظم؛ پا نهم تا کسی کند تجمیل