تجلد. [ ت َ ج َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) به تکلف چابکی کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جلدی و چالاکی نمودن در مقابله دشمن. ( غیاث اللغات ). تکلف الجلادة. ( تاج المصادر بیهقی ) ( قطر المحیط ). جلدی کردن. ( زوزنی ). تکلف جلادت. ( مجمل اللغة ). تکلف جلادت و ظاهر نمودن آن. ( از اقرب الموارد ). اظهار قوت و شدت کردن. ( فرهنگ نظام ): وی سخت نومید گشت و بدست و پای بمرد اما تجلدی تمام نمود تا بجای نیاوردند که وی از جای بشده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 57 ). هرچند ناتوانیم از این علت از تجلد چاره نیست. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 517 ).
و تجلدی للشامتین اریهم
انی لریب الدهر لااتضعضع.( اقرب الموارد ).
(تَ جَ لُّ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) چابکی نمودن. ۲ - (اِمص. ) چابکی، نیرومندی.
۱. چالاکی کردن.
۲. نیرومندی.
۳. بردباری.
۴. صلابت.
۵. چابکی.
چالاکی کردن، نیرومندی وبردباری وصلابت، چابکی
۱- مصدر ) چابکی نمودن چالاکی کردن. ۲- ( اسم ) چابکی دلیری جلدی. جمع: تجلدات.
چابکی نمودن.
چابکی، نیرومندی.
💡 و عاقل همچنین در کارها بر مزاج روزگار میرود و پوستین سوی باران میگرداند، و هر حادثه را فراخور حال و موافق وقت تدبیری میاندیشد و با دشمنان و دوستان در انقباض و انبساط و رضا و سخط و تجلد و تواضع چنانکه ملایم مصلحت تواند بود زندگانی میکند، و در همه معانی جانب رفق و مدارا به رعایت میرساند.
💡 خنک آن جان که از آن پیش که توش بربائی خویشتن را به تجلد برباید از تو
💡 دل خواست که با عشق برآید بتجلد هرچند که کوشید، ولیکن نتوانست
💡 ششم صبرست باید که در تحت تصرفات او امر و نواهی شرع و اشارت شیخ بر قانون شرع صابر باشد و مقاسات شداید کند و ملالت و سآمت بطبع خویش راه ندهد. و اگر ازاین معنی چیزی دروی پدید آید بتکلف از خویش دور کند و تجلد و تصبر مینماید که خواجه علیه الصلوه فرمود «من تصبر صبر الله».
💡 و اما تحمل بدان معنی است که در کشیدن بار امانت تکالیف شرع که اهل آسمان و زمین از تحمل آن عاجز آمدند که «انا عرضنا الامانه علیالسموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها» تجلد و تصبر و تحمل نماید و در امانت خیانت نکند تا قدم او برسلوک جاده راه حق راسخ گردد. تا آن روز که خطاب در رسد که «انالله یأمرکم ان تودوا الامانات الی اهلها» او ببهانه رد امانت سرخ روی بحضرت صاحب امانت در رود.