تثاقل

لغت نامه دهخدا

تثاقل. [ ت َ ق ُ ] ( ع مص ) گرانی کردن. ( زوزنی ) ( ترجمان عادل بن علی ). گرانی خاطر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). کاهلی کردن و پس ماندن از آن و خویشتن را گران ساختن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ): تثاقل عنه ثقل و تباطاء. ( قطر المحیط ). گرانی نمودن. ( از اقرب الموارد ). || چیزی را با سنگینی لگدمال کردن. ( از اقرب الموارد ). || بددلی کردن قوم در جنگ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). گرانی کردن قوم هنگام یاری خواستن از ایشان. ( از قطر المحیط ). || گرانبار شدن. ( غیاث اللغات ).

فرهنگ معین

(تَ قُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) سنگین شدن. ۲ - (اِمص. ) سنگینی.

فرهنگ عمید

۱. سنگین شدن.
۲. سنگینی.
۳. [مجاز] تنبلی

ویکی واژه

سنگین شدن.
سنگینی.

جمله سازی با تثاقل

💡 وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا قرأ اهل المدینة و الشام و عاصم بضم الشینین و قرأ الآخرون بکسرهما و هما لغتان و المعنی: اذا قیل لکم ارتفعوا عن مواضعکم و تحرّکوا حتی توسّعوا لاخوانکم فافعلوا. و قال عکرمة و الضحاک: کان رجال یتثاقلون عن الصلاة اذا نودی لها، فقیل لهم: انهضوا الی الصلاة و الذکر و عمل الخیر و قیل: معناه لا تطیلوا المکث عند رسول اللَّه (ص) فانّ له حوائج کقوله و لا مستأنسین لحدیث.

💡 و چون در محفلی شود مرتبت خود نگاه دارد نه بالاتر از حد خود نشیند و نه فروتر، و اگر مهتر آن قوم که نشسته باشند او بود حفظ رتبت ازو ساقط باشد، چه هر کجا او نشیند صدر آن جا بود، و اگر غریب بود و نه به جای خود نشسته بود چون وقوف یابد با حد خود آید، و اگر جای خود خالی نیابد جهد مراجعت کند بی آنکه اضطرابی یا تثاقلی ازو ظاهر شود.