تبویب

لغت نامه دهخدا

تبویب. [ ت َ ] ( ع مص ) در بابش نشاندن. ( تاج المصادر بیهقی ).باب باب کردن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تبویب کتاب؛ تقسیم آن به ابواب. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). باب باب قرار دادن کتاب و نوشته. ( فرهنگ نظام ): یقال ابواب مبوّبة کما یقال اصناف مصنفة. ( منتهی الارب ). و سلکت فی ترتیبه و تبویبه مسلکاً غریباً. ( مقدمه ابن خلدون چ بهیة ص 4 ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) باب باب کردن کتاب و نوشته، تقسیم کردن کتاب به فصول.

فرهنگ عمید

باب باب کردن کتاب یا نوشته.

فرهنگ فارسی

باب باب کردن کتاب یانوشته
( مصدر ) باب باب کردن کتاب و نوشته تقسیم کردن کتاب بفصول.

ویکی واژه

باب باب کردن کتاب و نوشته، تقسیم کردن کتاب به فصول.

جمله سازی با تبویب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و از آن جا که مجال ترتیب نبوده و زمانه فرصت تبویب نمی داد، آن را چونان ظرفی گرفتم که در آن، گرانقدر و بی بها در کنار هم است. یا همچنان گردنبندی که ریسمانش بریده است و گوهرهایش پاشیده.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز