تبدد

لغت نامه دهخدا

تبدد. [ ت َ ب َدْ دُ ] ( ع مص ) پراکنده شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( از اقرب الموارد ). پریشان گردیدن. ( از منتهی الارب ) ( از قطر المحیط ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). مُتَبَدِّد نعت است از آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || تبدد الحلی صدرالجاریة؛ گرفت زیور تمام سینه او را. || بخش بخش کردن چیزی را علی السویه. ( از قطر المحیط ) ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ بَ دُّ ) (مص ل. ) متفرق شدن، پریشان گشتن.

فرهنگ عمید

۱. متفرق شدن.
۲. پریشان شدن.

فرهنگ فارسی

پراکنده شدن پریشان گردیدن متبدد.

ویکی واژه

متفرق شدن، پریشان گشتن.

جمله سازی با تبدد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فبددهم ایدی البلی فتبددوا و فرقهم ریب المنون ففرقوا

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
کژ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز