تار و تنبک
مترادفها
تنبل، بیتحرک، سست
متضادها
چابک، فعال، پرانرژی
لغت نامه دهخدا
تار و تنبک. [ رُ تُم ْ ب َ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) رجوع به تار و تمبک شود.
فرهنگ معین
(رُ تُ بَ ) (اِمر. ) ۱ - تار همراه تنبک. ۲ - آلات ضرب و نوازندگی.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- تار همراه تنبک ۲- آلات ضرب و نوازندگی آنچه نوازندگان با آنها زنند و نوازند.
ویکی واژه
تار همراه تنبک.
آلات ضرب و نوازندگی.
جمله سازی با تار و تنبک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو باشی و من و من باشم و تو شیشه می کمانچه باشد و نی تار و تنبک و تنبور