لغت نامه دهخدا
تاب خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) در تاب نشستن و در هوا آمدن و شدن، در تاب بحرکت آمدن و شدن در هلاچین. || در پیچ و تاب شدن و پیچیده شدن:
تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع
بس گره بر خیط خودبینی و خودرایی زدم.سعدی.
تاب خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) در تاب نشستن و در هوا آمدن و شدن، در تاب بحرکت آمدن و شدن در هلاچین. || در پیچ و تاب شدن و پیچیده شدن:
تاب خوردم رشته وار اندر کف خیاط صنع
بس گره بر خیط خودبینی و خودرایی زدم.سعدی.
(دَ ) (مص ل. ) ۱ - در تاب نشستن و در هوا به جلو و عقب رفتن. ۲ - پیچ و خم پیدا کردن.
( مصدر )۱ - در تاب نشستن و در هوا آمدن و رفتن. ۲- در پیچ و تاب شدن پیچیده شدن.
در تاب نشستن و در هوا به جلو و عقب رفتن.
پیچ و خم پیدا کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترک تلاش دارد آب رخ قناعت سیر است موج گوهر از پیچ و تاب خوردن
💡 ز ننگ گردن آن فرقه، شمشیر ز پیچ و تاب خوردن گشت زنجیر
💡 موزیک ویدئوی «آخر خط» که توسط ویلی اسمکس کارگردانی شده در دسامبر ۱۹۸۸ در لس آنجلس فیلمبرداری شد. اعضای گروه در یک کالسکه که توسط یک لوکوموتیو بخار کشیده میشود نشستهاند و ترانه را اجرا میکنند. از آنجایی که اوربیسن پس از ضبط آوازش در استودیو و پیش از فیلمبرداری درگذشت، زمانی که صدایش شنیده میشود تصاویری از گیتارش که روی صندلی گهوارهای در حال تاب خوردن است و قاب عکسی از او نشان داده میشود.
💡 آن چین ابرو امشب صد رنگ بسملم کرد زخمکمی ندارد تیغ عتاب خوردن
💡 موقعشناس عصیان ذلت کش خطا نیست می حکم شیر دارد در ماهتاب خوردن