لغت نامه دهخدا
بیزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از بیختن. ( یادداشت مؤلف ). که بیزد. کسی که چیزی را غربال کند. ( فرهنگ فارسی معین ).
بیزنده. [ زَ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از بیختن. ( یادداشت مؤلف ). که بیزد. کسی که چیزی را غربال کند. ( فرهنگ فارسی معین ).
(زَ دِ ) (ص فا. ) غربال کننده.
( اسم. بیختن ) کسی که چیزی را غربال کند
غربال کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشک بیزنده خطت بر ورق کافوری شب تاریست کزو چشم کواکب روشن