لغت نامه دهخدا
بیخ کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ریشه دواندن:
درخت کرم هر کجا بیخ کرد
گذشت از فلک شاخ و بالای او.سعدی.
بیخ کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ریشه دواندن:
درخت کرم هر کجا بیخ کرد
گذشت از فلک شاخ و بالای او.سعدی.
(کَ دَ ) (مص ل. ) ریشه دوانیدن.
ریشه دواندن
ریشه دوانیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عبدالله بن جعفر را بر اسرافی که روامی داشت توبیخ کردند، گفت: خداوند تعالی مرا عادت داده است که بر من تفضل کند و من نیز وی را عادت داده ام که وی را بر بندگان او تفضیل دهم. از این رو بیم آن خواهد داشت که اگر ترک عادت کند، ترک عادت کنم.
💡 بسی توبیخ کردند اهل توران و خراسانم به دارالکفر رفتن چون پسندی گر مسلمانی