بی موقع
کلمه بیموقع که در زبان فارسی رایج است، در واقع حاصل ترکیب دو جزء زبانی بی و موقع میباشد. جزء نخست، بی، نقشی پیشوندی دارد و بیانگر نفی، فقدان و یا عدم وجود چیزی است. جزء دوم، موقع، واژهای عربی است که به مفاهیم گوناگونی از جمله زمان، وقت، فرصت، جا و یا مکان اطلاق میشود. با پیوند این دو جزء، واژه بیموقع شکل میگیرد که به طور کلی، به معنای فقدان زمان یا فرصت مناسب، یا وقوع امری در زمانی نامناسب و خارج از قاعده و انتظار است. این ترکیب، ایجاز و رسایی خاصی به زبان فارسی میبخشد و قادر است مفهومی پیچیده را در قالب کلمهای واحد منتقل سازد.
در تحلیل عمیقتر، کاربرد واژه بیموقع نشاندهنده انطباق نداشتن یک رویداد، عمل یا پدیده با چارچوب زمانی یا مکانی متناسب با آن است. این نامناسبت میتواند جنبههای مختلفی داشته باشد؛ گاه به معنای زودتر یا دیرتر از موعد مقرر رخ دادن امری است، و گاه به معنای وقوع آن در شرایطی است که از نظر عرفی، اجتماعی یا منطقی، زمان مناسبی برای آن تلقی نمیشود. برای مثال، پرسیدن یک سؤال در زمان نامناسب در یک جلسه رسمی، یا بروز احساساتی چون خنده در موقعیتی که نیازمند جدیت است، نمونههایی از کاربرد بیموقع هستند که بر ناهمخوانی با اقتضای حال تأکید دارند.
بنابراین، بیموقع صرفاً یک قید یا صفت نیست، بلکه حامل بار معنایی فرهنگی و اجتماعی است که به درک ما از ظرافتهای تعاملات انسانی و تناسبات زمانی یاری میرساند. این کلمه به ما یادآوری میکند که زمانبندی و تناسب، نقشی حیاتی در اثربخشی و پذیرش اعمال و رویدادها ایفا میکند و خروج از این تناسبات، میتواند منجر به برداشتهای نامطلوب یا نتایج غیرمنتظره گردد. درک این معنا، به ما کمک میکند تا با دقت و هوشمندی بیشتری در موقعیتهای مختلف، زمان و نحوه بروز رفتارها و گفتار خود را مدیریت کنیم.
مترادفها
نابهنگام، ناگهانی، بیموقع
متضادها
به موقع، بموقع
لغت نامه دهخدا
بی موقع. [ م َ/ مُو ق ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + موقع عربی ) بیجا و بی هنگام و بی وقت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به موقع شود.
فرهنگ فارسی
بیجا و بی هنگام و بی وقت.
ویکی واژه
inopportuno
جمله سازی با بی موقع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون عبوس گه بزمند، همه بی موقع چون خروس شب وصلند، همه بی هنگام
💡 خیمهٖٔ انس مزن بر در این کهنه رباط که اساسش همه بی موقع و بی بنیادست
💡 از نظر افتادن اغیار، عین رحمت است شکوه بی موقع بود عضو به جا افتاده را