بوبر

لغت نامه دهخدا

بوبر. [ ب ُ ] ( اِ ) بوبرد. بوبردک. بلبل. ( فرهنگ فارسی معین ) ( از آنندراج ). و رجوع به بوبرد و بوبردک شود.

فرهنگ معین

(بُ ) ( اِ. ) هدهد.

دانشنامه آزاد فارسی

بوبْر (Bóbr)
(به آلمانی: بوبِر) رودی در لهستان، به طول ۲۶۷ کیلومتر. ریزابۀ رود اودر است. از جنوب شرقی کوه های کارکونوشه سرچشمه می گیرد، به سمت شمال جریان می یابد و نزدیک کروسنو به اودر می پیوندد.

ویکی واژه

هدهد.

جمله سازی با بوبر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنگ‌ها، صیقل دهنده‌ها، بوبرها، خوشبوکننده‌ها، حشره کش‌ها، خمیر ریش‌ها و پاک‌کننده‌های اجاق گاز انواع موادی هستند که با هواپخش پاشیده می‌شوند.

💡 هرکس بگمان بوبرد ازسر تو ولیکن ما دل بیقین واقف اسرار تو دیدیم

💡 پیر او بود هم ابوبرکات به کمال و جمال و ذات و صفات

💡 تا میان در به صلیب است وسبوبر به سراست مر مرا تاج ز خورشید و ز جوزا کمر است

💡 تا وصل جلوه‌ گر شد دل قطع آرزو کرد آنسوی رنگ و بوبرد این میوه را رسیدن

💡 گر بوبرد از مستی عشق تو فرشته در حلقه رندان قدح نوش نشیند

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز