بنساله

لغت نامه دهخدا

بنساله. [ ب ُ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) سالخورده و کهن. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ):
نگشته زین پرند سبز شاخ بید بنساله
چنان چون اشک مهجوران نشسته ژاله بر ژاله.رودکی ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(بُ لِ ) (ص مر. ) کهن، سالخورده.

فرهنگ عمید

کهن، سالخورده.

فرهنگ فارسی

کهن، سال خورده
( صفت ) کهن سالخورده.

ویکی واژه

کهن، سالخورده.

جمله سازی با بنساله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و گشته زین پرند سبز شاخ بید بنساله چنان چون اشک مهجوران نشسته ژاله بر لاله

گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز