بلبال

لغت نامه دهخدا

بلبال. [ ب َ ] ( ع اِ )اسم مصدر است از بِلبال، شدت اندوه و غم و وسوسه. ( از منتهی الارب ). غم و اندوه دل. ( دهار ). اندوه و غم شدید. ( غیاث ). ج، بَلابِل. ( منتهی الارب ):
از گل ساکن شود بلبال بلبل
نه از زیر و بم چنگ چکاوک.هندوشاه.|| گرگ. ( منتهی الارب ). ذئب. ( ذیل اقرب الموارد از صغانی ).
بلبال. [ ب ِ ] ( ع مص ) سخت اندوهگین و وسوسه ناک شدن. ( از منتهی الارب ). || برانگیختن و تحریک کردن. ( از منتهی الارب ). برانگیختن قوم را وآنان را در هم و غم و وسوسه قرار دادن. ( از اقرب الموارد ). || مخلوط کردن زبانها را: بلبل الالسنة. ( از اقرب الموارد ). || متفرق و پراکنده کردن افکار و یا کالاها؛ بلبل الاَّراء و الأمتعة.( از اقرب الموارد ). بَلبلة. و رجوع به بلبلة شود.
بلبال. [ ] ( اِ ) گیاهی است که آن را بلبل نیز خوانند. رجوع به بلبل شود.

فرهنگ معین

(بَ ) [ ع. ] ۱ - (اِ. ) شدت اندوه و غم. وسوسه. ۲ - (اِمص. ) برانگیختگی، تحریک - کردگی.
(بِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) سخت اندوهگین ش دن. ۲ - وسوسه ناک شدن. ۳ - (مص م. ) برانگیختن، تحریک کردن.

فرهنگ عمید

شدت اندوه و غم.

ویکی واژه

سخت اندوهگین ش دن.
وسوسه ناک شدن.
برانگیختن، تحریک کردن.
شدت اندوه و غم. وسوسه.
برانگیختگی، تحریک - کردگی.

جمله سازی با بلبال

💡 آنست من تلقاء مدین مصره نارا تهیج البال بالبلبال

💡 یا بدیع الحسن قد اوضحت بالبلبال بال بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال

💡 یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال بالهوی زلزلتنی و العقل فی الزلزال زال

💡 ان تسل عن بال بلبال الفوآد اوشئا بیب دموعی و احتراق

💡 یا قهوة اجلالی، یا دافع بلبالی ما جئت هنا الا کی تکشف اسراری

💡 خیز و زآن آب چو آتش دو سه پیمانه بیار مگر از لوح دل خویش بشویم بلبال