بریء
مترادفها
بیگناه، پاک
متضادها
گناهکار، مقصر
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - بی گناه. ۲ - بیزار، برکنار.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی بَرِیءٌ: بیزار- جدا از چیزی (درجمله "یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً "یعنی گناهی را به کسی که نسبتی با آن نداشته نسبت بدهد)
ریشه کلمه:
برء (۳۱ بار)
ویکی واژه
بی گناه.
بیزار، برکنار.
جمله سازی با بریء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این دو پسرِ ابوتراب که بهقصد مدینه از شام راه افتادهاند، ساحر بوده و بهدروغ اظهارِ اسلام میکنند؛ زیرا آنان تحت تأثیر رُهبانانِ مسیحی قرار گرفته و به نَصارا گرایش پیدا کردهاند. من بهخاطر قرابتی که با آنان دارم از آزارشان خودداری کردم؛ وقتی که آنان به مدینه آمدند به مردم بگو: «من از کسانی که با آنان معامله یا مصافحه کنند و بر آنان سلام دهند ذمّهام را بریء میدانم؛ زیرا آنان از اسلام منحرف شدهاند.»
💡 و علامت صنف اول آن است که در مقام جدال با اقران و امثال برمیآید و در صدد ایذای ایشان و غلبه بر آنها است، و در مجالس و محافل متعرض گفتگوی با ایشان می شود تا فضل خود را ظاهر سازد و در مجامع، ذکر علم و بیان صفت حلم را می کند، خضوع و خشوع را بر خود می بندد مثل اینکه سر به زیر می افکند و نفسهای بلند می کشد و ناله های ضعیف برمیآورد و گاهی در راه رفتن پشت خود را خم می کند و گاهی سر می جنباند و دستی حرکت می دهد و دل از ورع خالی، و باطن او از تقوی بریء است خدا او را ذلیل و خوار کند و بینی او را بر خاک بمالد و او را هلاک و مستأصل سازد.
💡 دادگاه پس از بررسی دقیق تمامی مدارک و شواهد موجود، حکم داد که متهم از تمامی اتهامات وارده کاملاً بریء و بیگناه است.
💡 او سعی داشت با توضیحات منطقی خود ثابت کند که از هرگونه همکاری با گروههای غیرقانونی کاملاً بریء بوده و هیچ نقشی نداشته است.
💡 در متون حقوقی قدیمی، از این اصطلاح برای بیان اینکه شخصی از یک تعهد یا مسئولیت خاص کاملاً بریء شده است، استفاده میکردند.