لغت نامه دهخدا
برچیدگی. [ ب َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حاصل مصدر است از برچیدن. حالت و وضع برچیده چنانکه انحلال یک مؤسسه و تعطیل یک بنگاه. ( از فرهنگ فارسی معین ). انحلال در اصطلاح تجارت. رجوع به برچیدن شود.
برچیدگی. [ ب َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) حاصل مصدر است از برچیدن. حالت و وضع برچیده چنانکه انحلال یک مؤسسه و تعطیل یک بنگاه. ( از فرهنگ فارسی معین ). انحلال در اصطلاح تجارت. رجوع به برچیدن شود.
(بَ دِ ) (حامص. ) ۱ - دانه از زمین برداشتن. ۲ - گرد کردن. ۳ - تعطیل کردن.
نابودی و از بین رفتن یک مؤسسه، حکومت، و مانندِ آن، انحلال.
حالت و وضع برچیدن انحلال یک موسسه تعطیل یک بنگاه.
دانه از زمین برداشتن.
گرد کردن.
تعطیل کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عرفات در اواخر دههٔ ۱۹۵۰ فتح را پایهگذاری کرد؛ این سازمان شبهنظامی بهدنبال برچیدگی اسرائیل و جایگزینی آن با کشوری فلسطینی بود. فتح در چند کشور عربی فعالیت میکرد و از طریق این کشورها حملاتی به اهداف اسرائیلی داشت. در اواخر دههٔ ۱۹۶۰، وجههٔ عرفات گسترده شد؛ او در سال ۱۹۶۷ به سازمان آزادیبخش فلسطین پیوست و در سال ۱۹۶۹ بهعنوان رئیس مجلس ملی فلسطین انتخاب شد. حضور فزایندهٔ فتح در اردن منجر به درگیری نظامی با دولت اردنی ملک حسین شد و این سازمان در اوایل دههٔ ۱۹۷۰ به لبنان رفت. در آنجا، فتح کمککنندهٔ جنبش ملی لبنان طی جنگ داخلی لبنان بود و به حملاتش به اسرائیل ادامه داد و در نتیجه این سازمان به هدف اصلی تهاجمات اسرائیل در جریان درگیری ۱۹۷۸ جنوب لبنان و جنگ ۱۹۸۲ لبنان تبدیل شد.