بدساخت
مترادفها
بیکیفیت، ناصاف
متضادها
خوشساخت
لغت نامه دهخدا
بدساخت. [ ب َ ] ( ص مرکب / ن مف مرکب ) بد ساخته شده. نیکو ساخته نشده. بدساز. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
بدساخته، بدساخته شده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بد ساخته شده بد ساز مقابل خوش ساخت.
جمله سازی با بدساخت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 که بر مهتر خویش بدساختی همه گنج و گاهش برانداختی
💡 ساختمانهای بسیار بدساخت و فاقد استانداردهای ایمنی در مناطق پرجمعیت شهری میتوانند خطرات جانی بسیار بزرگی برای ساکنان خود و تمامی شهروندان ایجاد کنند.
💡 بسیاری از تولیدکنندگان کالاهای ارزانقیمت از مواد اولیه بسیار بیکیفیت استفاده میکنند که باعث میشود محصولات نهایی آنها بسیار بدساخت و غیرقابل اعتماد باشند.
💡 مهندسان معتقدند که استفاده از مصالح ساختمانی بدساخت در پروژههای زیربنایی، منجر به تخریب سریعتر سازهها و هزینههای تعمیرات بسیار سنگین در آینده خواهد شد.