بدباطن
«بدباطن» واژهای فارسی است که به کسی گفته میشود که باطن و درون او ناسالم، بدخواه یا فریبکارانه است. این صفت از ترکیب «بد» به معنای ناپسند و «باطن» به معنای درون یا نفس انسان ساخته شده است. بنابراین، فرد بدباطن کسی است که ظاهر او ممکن است خوشایند یا دوستانه باشد، اما در دل اهداف و نیات ناپسند دارد و به دیگران آسیب میرساند.
در رفتار اجتماعی، بدباطن بودن میتواند شامل دروغگویی، خیانت، حسادت یا نقشهچینی پشت سر دیگران باشد. چنین فردی معمولاً قابل اعتماد نیست و ممکن است در ظاهر رفتار دوستانهای نشان دهد، اما در خفا به دنبال منافع خود یا آسیب رساندن به دیگران باشد. این واژه معمولاً برای هشدار دادن درباره شناخت شخصیت واقعی افراد به کار میرود و در نصیحتها و متون اخلاقی بسیار دیده میشود.
از نظر روانشناسی و اخلاقی، بدباطن بودن نشانه ضعف اخلاقی و ناپایداری شخصیت است. افرادی که چنین ویژگی دارند، کمتر به ارزشهای انسانی و اجتماعی پایبند هستند و ممکن است روابط خود با دیگران را با مشکلات و سوءتفاهمها مواجه کنند. در ادبیات فارسی، شاعران و نویسندگان نیز برای توصیف چنین افرادی از این واژه استفاده کردهاند تا تضاد بین ظاهر و باطن انسان را نشان دهند.
مترادفها
باطن بد، درون بد
متضادها
خوبباطن
لغت نامه دهخدا
بدباطن. [ ب َ طِ ] ( ص مرکب ) منافق و دورو. ( آنندراج ). بدفطرت. بدذات. بددل. ( ناظم الاطباء ). که بدکسان خواهد: عَوِر. خوش ظاهر بدباطن. ( یادداشت مؤلف ). طناقة؛ بدباطن گردیدن. ( منتهی الارب ):
ز خاکساری بدباطنان فریب مخور
شود گزنده چو زنبور گشت خاک آلود.صائب ( از آنندراج ).
فرهنگ عمید
بددل، بدذات، بدفطرت.
فرهنگ فارسی
( صفت ) بد فطرت بد ذات مقابل خوش باطن.
جمله سازی با بدباطن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بدگمانی لازم بدباطنان افتاده است گوشه از خلق جهان کردم کمین پنداشتند
💡 ز چرب نرمی بدباطنان ز راه مرو که داغهای من از چشم نرم مرهم سوخت
💡 هر که را همواری بدباطنان از راه برد سیل بی زنهار داند آب زیر کاه را