باکله

لغت نامه دهخدا

باکله. [ک َل ْ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) ( از با+ کله، سر ) در تداول عامه، عاقل. پیش بین. بسیار خردمند. باعقل. با سیاست خوب. ( یادداشت مؤلف ). بامغز. و رجوع به کله شود.

فرهنگ فارسی

عاقل پیش بین

جمله سازی با باکله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و قیل تظهر له جنّة فی مکة مثمرة نأکل من ثمرها فنکون یاکلنا منها ابعد من الریب. و قرأ الباقون یاکل منها بالیاء. و الوجه ان الضمیر فیه یعود الی النبی (ص)، ای یاکل منها، فهو یختص باکله منها، فیکون له تمیز فی المأکل. وَ قالَ الظَّالِمُونَ یعنی کفار قریش، و قیل عبد اللَّه بن زبعری: إِنْ تَتَّبِعُونَ ای ما تطیعون إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً سحر فجنّ، و قیل مسحورا مخدوعا مصروفا عن الحق. و قیل المسحور هاهنا هو المسحّر و المسحّر هو المعلّل بالطعام و الشراب. و قیل مسحورا یعنی بشرا له سحر ای رئة یعنی بشرا مثلکم.

💡 زخرمی که در آمد بسایه فرجی قباکله نه عجب گربر آسمان انداخت

کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز