بافه

لغت نامه دهخدا

بافه. [ ف َ / ف ِ ] ( اِ ) باقه. دسته علف یا محصول درو شده. توده بریده شده از علف یا قصیل. بغل. دسته دروده و گرد کرده از یونجه و گندم و جو و غیرآن. ( این کلمه در چهار محال بختیاری و دهات کرمان بدین معنی بکار میرود ). || دسته تره. ( مهذب الاسماء ). و رجوع به بافه شود.

فرهنگ فارسی

دسته علف و یا محصول درو شده

فرهنگستان زبان و ادب

{cable} [عمومی] چند رشته سیم به هم تافتۀ روکش دار یا بدون روکش برای انتقال جریان برق یا بلندکردن قطعات سنگین متـ. کابل
{sheaf} [کشاورزی-زراعت و اصلاح نباتات] دستۀ کوچکی از ساقه های دارای دانه که پس از درو به هم بسته می شوند

جمله سازی با بافه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خبرگزافه بود گوش برگزافه منه فسانه بافه بود در فسانه رنج مبر

💡 شریعتی‌کنی از نزد خویشتن ابداع همی ببافه ببندیش بر پیمبر و آل

کاپل یعنی چه؟
کاپل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز