بافراست
مترادفها
با بصیرت، با هوش، با تدبیر
لغت نامه دهخدا
بافراست. [ ف َ / ف ِ س َ ] ( ص مرکب ) ( از: با + فراست ) باهوش. زیرک. رجوع به فراست شود.
فرهنگ عمید
باهوش، زیرک.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه فراست دارد باهوش زیرک.
جمله سازی با بافراست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیخ الاسلام «گفت» که وی به نشاپور بود، نام وی محمد بن احمد بن حمدون الفراء، از اجلهٔ مشایخ نشاپور بود و بافراست عظیم بود. شیخ عمو ویرا دیده بود و گفت: ارمن بوبکر فرأ ندید می من صوفی نبود می و صحبت کرده بود با بوعلی ثقفی و عبداللّه منازل و بوبکر شبلی وبوبکر طاهر ابهری و مرتعش٭ و جز ازیشان از مشایخ وقت، وی یگانهٔ مشایخ بود در طریقت نیکو، در سنه سبعین و ثلثمائه برفته از دنیا «پوست کراه بود.»