باطلاق

لغت نامه دهخدا

باطلاق. ( ترکی، اِ ) باتلاق. زمینی با آبی راکد که پای درآن فرو رود. ( یادداشت مؤلف ). گِلزار. لجن زار. خلاب.زمینی یا شوره زاری سخت گلناک و سست بسبب ایستادن آب در آن که اجسام بر آن قرار نتوانند گرفت و فروروند. || اجمه. ( ج، آجام ). ( یادداشت مؤلف ).
باطلاق. ( اِخ ) دهی است از دهستان گرم بخش ترک شهرستان میانه که در 20 هزارگزی خاوربخش و 16 هزارگزی شوسه میانه به خلخال واقع است. ناحیه ای است کوهستانی با آب و هوای معتدل و 81 تن سکنه و آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول عمده آن غلات و نخود و عدس و بزرک و شغل مردمش زراعت و گله داری وراهش مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

فرهنگ فارسی

دهی از میانه

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:باتلاق

ویکی واژه

palude

جمله سازی با باطلاق

💡 گوییم: قول شما باطل است باطلاق؛ بدانچه حق تعالی فرمود: «سُبْحانَ الّذی أسْری بِعَبْدِه لیلاً... الآیة (۱/الاسراء).»

💡 بود هم مهدی و هم هادی کل باطلاق از مقامات تبدل

💡 پس ار گردد مقید او باطلاق که بی‌شرطی شود شرطش در اشراق

💡 جز رفتن این مرتبه قید باطلاق درسیر و سلوک ار سفری هست بگوئید