فرهنگ معین
(بِ دَ ) (ص مر. ) چیزی که با ذوق و سلیقه جور دربیاید.
(بِ دَ ) (ص مر. ) چیزی که با ذوق و سلیقه جور دربیاید.
چیزی که با ذوق و سلیقه جور دربیاید.
💡 قطاب و قرص و نقل و آب دندان نزاکت های نغذ باب دندان
💡 بسکه بوی چرب و نرمی ناید از احسان خلق نانشان نبود ز خشکی باب دندان طمع
💡 پیر گشتی، ریخت دندانت، ز لعل کودکان باب دندان می پسندی آب دندان میکنی
💡 جای آن داردکه باشد باب دندان طمع نسبت دوری به لعل دلبران دارد عقیق
💡 گه بخور ای طمعکه نان خسان هضم ناگشته باب دندان نیست
💡 ز حلوا گر ندارید آب دندان بود حلوای لعلم باب دندان