انفلاق

لغت نامه دهخدا

انفلاق. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) شکافته شدن و پاره پاره گردیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). انشقاق. ( از اقرب الموارد ). بازشکافتن. دریده شدن. دریدن. ( یادداشت مؤلف ):
ما طبیبانیم شاگردان حق
بحر قلزم دید ما را فانفلق.مولوی ( مثنوی ).|| ( اِمص ) شکافتگی. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(اِ فِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) شکافته شدن. ۲ - (اِمص. ) شکافتگی.

فرهنگ عمید

شکافته شدن.

ویکی واژه

شکافته شدن.
شکافتگی.

جمله سازی با انفلاق

💡 وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَی الْکِتابَ و موسی را نامه دادیم یعنی توریة وَ الْفُرْقانَ فرقان آن معانی و علم و احکام است که در توریة بود که بآن میان حق و باطل جدایی پیدا شد. و گفته‌اند فرقان اینجا انفلاق البحر است و بر دشمنان نصرت. و روز بدر را از آن یوم الفرقان خواندند که مؤمنانرا بر کافران نصرت بود.

💡 اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ موسی کلیم را انفلاق بحر بود. مصطفی حبیب را انشقاق قمر بود. چه عجب گر بحر بر موسی به ضرب عصا شکافته گشت که بحر مرکوب و ملموس است، دست آدمی بدو رسد و قصد آدمی بوی اثر دارد.

💡 إِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ ای: شاقّه. فلقت الشی‌ء ای: شققته، و کلمنی من فلق فیه ای من شقه. و گفته‌اند: فلق نامی است همه خلق را، لأن الخلق کلّه عن انفلاق یکون. و از علی بن ابی طالب (ع) آرند که سوگند وی بیشتر این بود: «لا و الذی فلق الحبة و برأ النسمة».

اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز