انفراج. [ اِ ف ِ ] ( ع مص ) رخنه و شکاف شکاف شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). انفتاح. ( از اقرب الموارد ). || اندوه واشدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ): انفراج غم؛ انکشاف آن. ( از اقرب الموارد ). انفراج کرب، ابلنقعاع کرب؛ وارفتن اندوه. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِمص ) تفرج خاطر. || ( اِ ) چاک و شکاف و ترک. || فاصله. ( ناظم الاطباء ).
(اِ فِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) بی اندوه شدن. ۲ - (اِمص. ) وا شدن اندوه، گشایش (خاطر ).
رخنه و شکاف شکاف شدن.
۱ - ( مصدر ) بی اندوه شدن. ۲ - ( اسم ) وا شدن اندوه گشایش (خاطر ).
وا شدن اندوه، گشایش (خاطر)
بی اندوه شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فی البیان انفراج فی مطار للضمیر یا ضمیری طرسرارا لا تطر صوب البیان
💡 زود نهد تاج شاه بر سر این انفراج گر سخنی را اساس بر روی کاشان نهاد
💡 از بهر حفظ سرّ تو ای سرّ کردگار صدری چو صحن عالم باید بانفراج