اندخس
لغت نامه دهخدا
اندخس. [ اَ دَ ] ( ص ) حمایت کننده و پشت وپناه. ( برهان قاطع ) ( از فرهنگ فارسی معین ). حمایت کننده. ( ناظم الاطباء ). پشتیبان. پشتیوان. حامی. ( فرهنگ فارسی معین ). پناه و حامی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).پناه. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ سروری ). || ( اِ ) ملجاء و پناهگاه. ( ناظم الاطباء ):
چرا رانی کسی را از بر خویش
که اندخسش نباشد جز در تو.سراج الدین ( از آنندراج ).|| حمایت. ( ناظم الاطباء ). پشتی. ( فرهنگ سروری ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
فرهنگ معین
(اَ دَ ) (ص. ) پشت و پناه، حامی.
فرهنگ عمید
۱. پشت و پناه، پشتیبان: چرا رانی کسی را از برِ خویش / که اندخسش نباشد جز درِ تو (سراج الدین راجی: مجمع الفرس: اندخس ).
۲. (بن مضارعِ اندخسیدن ) = اندخسیدن
ویکی واژه
پشت و پناه، حامی.
جمله سازی با اندخس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خلق را آنچه عالی اندخسند شرم و ایمانش عذرخواه بسند
💡 ز خشم این کهن گرگ ژکاره ندارم جز درت اندخسواره