انجال

لغت نامه دهخدا

انجال. [ اِ] ( ع مص ) نجیل گذاشتن ستور را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). به نجیل گذاشتن ستور را و نجیل نوعی گیاه شور است. ( از آنندراج ). رها کردن ستور را در نجیل. ( از اقرب الموارد ). || سبز شدن زمین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). حکاه بعضهم و ترک الهمزه اعلی. ( منتهی الارب ). رجوع به نَجل ( مص ) شود.
انجال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نجل. ( از اقرب الموارد ). فرزندان. نسلها. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به نجل شود.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ نجل، فرزندان، نسل ها.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع نجل فرزندان نسلها.
نجیل گذاشتن ستور را یا سبز شدن زمین ٠

ویکی واژه

جِ نجل؛ فرزندان، نسل‌ها.

جمله سازی با انجال

💡 در سال ۱۹۱۳ رابیندرانات تاگور، شاعر و نویسندهٔ هندی با دفتر شعر گیتانجالی توانست جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کند. شاعران و نویسندگان دیگری نیز هستند که در زمینه شعر و داستان فعالیت می‌کنند و آثار خود را به انگلیسی یا یکی از زبان‌های هند به چاپ می‌رسانند.

💡 آهیمسا همچنین یکی از اصول مهم ذکر شده در پاتانجالی یوگا می‌باشد و در آنجا بیشتر از آنکه یک نام باشد بیشتر اشاره به یک روشِ زندگی است. در واقع زندگی بر مدار صلح و درونی خالی از هرگونه نفرت و آزار نرساندن نه تنها به انسان بلکه هر جاندار دیگری.