التزامی

مترادف‌ها

اجباری، لازم، واجب

متضادها

اختیاری

لغت نامه دهخدا

التزامی. [ اِ ت ِ] ( ص نسبی ) منسوب به التزام. رجوع به التزام شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به التزام. یا مضارع التزامی. یا وجه التزامی. آنست که کار را بطریق شک و دو دلی و آرزو و خواهش و مانند آن بیان کند و چون پیرو جمل. دیگر است آنرا ( وجه مطیعی ) نیز گویند: میخواهم بروم شاید بنویسم گمان میکنم برادرم رفته باشد.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:وجه فعل

جمله سازی با التزامی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جدول شماره(۱۲) (صرف بودن) در زمان حال التزامی

💡 «در واقع شاملو با قطع‌نامه شعر جدیدی را پیشنهاد می‌کند و التزامی بسیار صریح را بر گُرده شعر می‌گذارد که شاید با ذات شعر به معنای واقعی منافات داشته باشد، ولی ضرورت زمانه، روان‌شناسی خود شاملو و اعتراض عمیق او به قرارداد از هر نوع، نگارش این شعر را ایجاب می‌کرد.»

💡 جدول شماره(۵)صرف خوردن در زمان گذشته التزامی

💡 گرچه دولت رضای من می‌جست التزامی ز من گرفت نخست

💡 جدول شماره (۲)صرف خوردن در زمان حال التزامی

💡 در قراردادهای تجاری بین‌المللی و بسیار بزرگ، رعایت تمامی بندهای مشخص شده به صورت کاملاً التزامی برای هر دو طرف قرارداد بسیار حیاتی است.

💡 طبق قوانین جدید کشور، انجام تمامی مراحل ثبت شرکت به صورت التزامی و از طریق سامانه آنلاین و رسمی انجام خواهد شد.

💡 اجرای این تصمیمات از سوی شورای مدیریت، برای تمامی کارکنان شرکت به صورت التزامی است و هیچ استثنایی در آن وجود ندارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران