اعتصابی
مترادفها
اعتصابکننده
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه اعتصاب کند کسی که طرفدار اعتصاب است. جمع: اعتصابیون.
جمله سازی با اعتصابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بنابر ادعای دانشجویان دانشگاه سهند تبریز نوزده تن از دانشجویان اعتصابی ابن دانشگاه بر اثر اعتصاب غذای ممتد به بیمارستان منتقل شده، دو تن از ایشان دچار تشنج شده و یکی از دانشجویان دختر تا پای مرگ پیش رفته است. بیبیسی فارسی، رادیو فردا
💡 لسانی در سال ۱۳۲۵ وکالت اعتصابیون نفت را در دادگاه موقت و دادگاه تجدید نظر به عهده داشت، به منظور آگاهی از چند و چون تشکیل و فعالیت شرکت نفت و تسلط به تنظیم لایحه دفاعیه از موکلین، تلاش کرد با مطالعاتی مفصل، اطلاعات خود را از صنعت نفت، تکمیل کند اما حاصل این پژوهشها و مطالعات، بیشتر از آنچه در کار وکالت برای او سودمند واقع شود، موجب شهرت و سبب معروفیت او در بین روزنانه نگاران و کتابخوانان شد.
💡 کارگران بخش فولاد با اعلام یک حرکت اعتصابی گسترده و سازمانیافته، خواستار بهبود شرایط معیشتی و افزایش حقوق ماهیانه خود در مواجهه با تورم شدید اقتصادی شدند.
💡 رهبران اتحادیههای کارگری معتقدند که اقدام اعتصابی تنها راه حل باقیمانده برای گرفتن حق و حقوق قانونی و رعایت عدالت از مدیریت بیمسئولیت شرکتهای بزرگ است.
💡 در جریان نشستهای اخیر شورای شهر، بحث درباره اقدامات اعتصابی کارکنان بخش خدمات عمومی برای اعتراض به کاهش بودجههای رفاهی و خدمات شهری به شدت بالا گرفت.