اعتداء

لغت نامه دهخدا

اعتداء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) ستم کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بیداد کردن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). ظلم. ستم. تجاوز از حق و عدل. ( یادداشت بخط مؤلف ). || از حد درگذشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ) ( ترجمان القرآن تهذیب عادل بن علی ). خروج از سنت مأثوره. تعدی. ( یادداشت بخط مؤلف ). عدوان. اعتساف. ظلم. تطاول. جور. مظلمه.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) ستم کردن.

ویکی واژه

ستم کردن.

جمله سازی با اعتداء

و شرط دعا آنست، که بنده در حال دعا شکسته دل باشد و اندهگن، و دعا که کند بتضرّع و زاری کند با رهبت و خشیت، لقوله تعالی ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً. آنست که دعا بسرّ کند، و بآهستگی و شکستگی، نه بآواز بلند، که آواز بلند در دعا اعتداست، و اللَّه تعالی اعتداء در دعا دوست ندارد. یقول تعالی إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ.
إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ گفته‌اند: اعتداء در دعا آنست که خود را در درجه انبیاء و مرسلین خواهد، و گفته‌اند: آنست که بر مؤمنان دعاء بد کند: اللهم العنه، اللهم اهلکه، اللهم أخره، و گفته‌اند: بر داشتن آواز بلند است در دعاء، و فی ذلک ما
قال رسول اللَّه (ص): «لا تسبوا ربّکم»، فأمسک المسلمون عند ذلک عن شتم آلهتهم. فرمان آمد که ای محمّد! پرستیدگان ایشان را دشنام مدهید، که ایشان خدای ترا دشنام گویند به بی علمی بر دلیری و شوخی. هر سخن که موذی بود بنزدیک عرب آن دشنام است، هر چند که در آن تفحش نیست. قراءت یعقوب «عدوّا» بضمّتین و تشدید واو، و العدو و العدوّ و العدوان و الاعتداء و التعدی و العداء مصادر.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
طی کشیدن
طی کشیدن
میلف
میلف
داشاق
داشاق
فال امروز
فال امروز