اصعب

لغت نامه دهخدا

اصعب. [ اَ ع َ ] ( ع ن تف ) دشوارتر. ( آنندراج ). مشکل تر و دشوارتر و سخت تر. ( ناظم الاطباء ). صعب تر. دشخوارتر. مقابل اسهل:
یقولون ان الموت صعب علی الفتی
مفارقةالاحباب واﷲ اصعب.؟- امثال:
اصعب من ردّالجموح.
اصعب من ردالشخب فی الضرع.
اصعب من قضم قت.
اصعب من نقل صخر.
اصعب من وقوف علی وتد.

فرهنگ معین

(اَ عَ ) [ ع. ] (ص تف. ) دشوارتر، صعب تر.

فرهنگ عمید

صعب تر، سخت تر، دشوارتر.

ویکی واژه

دشوارتر، صعب

جمله سازی با اصعب

💡 وکنت اظنّ الموت اصعب فرقة ففرقتکم عندی اشدّ و اصعب

💡 تو دانی شعر گفتن مردمان را ز زادن مر زنان را هست اصعب

💡 ور قصه حال من کند از تو سوال قل مات من الهجر علی اصعب حال

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز