اشپش

لغت نامه دهخدا

اشپش. [ اِ پ ِ ] ( اِ ) اشپشه. کرمی که در غله و پشمینه افتد و تباه کند. کرمکی است خرد که در تابستان لباس پشمینه را ضایع کند و در جو و گندم نیز باشد. ( انجمن آرای ناصری ) ( جهانگیری ). اشپشه کرمکی باشد که بیشتر در تابستان و هوای گرم در پوستین و نمد و سقرلاط و صوف و دیگر پشمینه ها و گندم و جو و دیگر غله ها افتد و ضایع کند. ( برهان قاطع ). سوس. بید.

فرهنگ معین

(اِ پِ ) (اِ. ) شپش.

فرهنگ عمید

= شپش

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - شپش: ( ریش انبوه پر از اشپش و کک زیر او اوفتاده تحت حیک. ) ( دهخدا ) ۲ - کرمی که در غله و پشمینه افتد و تباه کند.

ویکی واژه

شپش.

جمله سازی با اشپش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وانک در انبار ماند و صرفه کرد اشپش و موش حوادث پاک خورد

💡 که بجویم اشپشت شیرت دهم چارقت دوزم من و پیشت نهم

💡 اشپش‌ و ساس‌ و جُراد و کیک ‌و سِن پشه و مور و مگس‌، کرم عفن

💡 کیک و مله کژدم و مار و مگس اشپش و زنبور و از این جنس بس

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران