اشتروار

لغت نامه دهخدا

اشتروار. [ اُ ت ُرْ ] ( اِ مرکب ) مقدار بار یک اشتر. اشتربار. شتروار. صاع. ( بحر الجواهر ). حمل بعیر. وسق. ( مهذب الاسماء ): گروهی گویند دویست و پنجاه سرهنگ اسیر بودند و دویست و پنجاه وشش اشتروار از زر و گوهرها. ( ترجمه طبری بلعمی ).
جز او از خسروان هرگز که داده ست
به یک ره پنج اشتروار دینار.فرخی.و گفت هزاروهفتصد استادشاگردی کردم و چند اشتروار کتاب حاصل کردم. ( تذکرةالاولیاء عطار ). و رجوع به اشتربار شود.

فرهنگ معین

( ~. ) (اِمر. ) اشتربار، یک بار شتر.

فرهنگ عمید

= اشتربار

ویکی واژه

اشتربار، یک بار ش

جمله سازی با اشتروار

💡 جز او از خسروان هرگز که داده ست به یکره پنج اشتروار دینار

💡 آن دو اشتروار از دنبال او می‌دویدند از پی آن راه‌جو

💡 و گفت: هزار و هفتصد استاد را شاگردی کردم و چند اشتروار کتاب حاصل کردم.

💡 چون روی راه اجل زینسان که می بینم تو را در قفا از بار حرص و آز اشتروارها

💡 تو نیز شتردلی رها کن اشترواری فرست شکر

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز