لغت نامه دهخدا
اسداس. [ اِ ] ( ع مص ) صاحب شتران سِدس شدن. || دندان افکندن شتر بهشت سالگی. ( منتهی الارب ). || شش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). شش تن شدن قوم. ( منتهی الارب ).
اسداس. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سُدس. || ج ِ سِت. ( منتهی الارب ).
اسداس. [ اِ ] ( ع مص ) صاحب شتران سِدس شدن. || دندان افکندن شتر بهشت سالگی. ( منتهی الارب ). || شش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). شش تن شدن قوم. ( منتهی الارب ).
اسداس. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سُدس. || ج ِ سِت. ( منتهی الارب ).
(اَ ) [ ع. ] جِ سَدَس.،~ در اخماس زدن الف - شش در پنج زدن. ب - قمار کردن. ج - حیله کردن.
جمع سدس
صاحب شتران
اسداس ( مارب ) ( به عربی: أسداس ) یک منطقهٔ مسکونی در یمن است که در استان مأرب واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای خردمند هوش دار که خلق بس به اسداس در زدند اخماس