استمزاج

لغت نامه دهخدا

استمزاج. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) مزاج دانی کردن. ( وطواط ) ( غیاث ).
- استمزاج کردن؛ زمینه بدست آوردن. استفسارکردن.

فرهنگ عمید

صحبت کردن با کسی برای شناختن میل و خواهش او، رٲی و عقیده و ارادۀ کسی را در امری جویا شدن.

فرهنگ فارسی

مزاج دانی کردن، باکسی صحبت کردن برای شناختن میل وخواهش او، رای وعقیده واراده کسی رادرامری جویاشدن
( مصدر ) از چگونگی مزاج آگاهی بدست آوردن مزاج دانی کردن.

ویکی واژه

جمله سازی با استمزاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زاد تا مادرت، طبیب قضا؛ از مزاج تو خواست استمزاج

💡 چه مزاجی که فتد لرزه بر اعضای طبیب گر نهد دست به نبضم ز پی استمزاج

💡 طبع در پوست نمی‌گنجد ازین ذوق که تو می‌کنی مغز معانی ز سخن استمزاج

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
مریم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز