ازرش
لغت نامه دهخدا
ازرش. [ ] ( اِخ ) خلیجی در بحرالروم: از آن [ دریای روم ] خلیجی بناحیت شمال کشاند نزدیک رومیه، طول آن پانصدمیل و آنرا ازرش میخوانند. ( مجمل التواریخ و القصص ص 473 ). ابن رسته کلمه را ( ( اذریس ) ) ( ص 85 ) و ابن خردادبه ( ( ادریس ) ) ( ص 231 ) آورده اند. ( مجمل التواریخ ص 473 ح 7 ).
جمله سازی با ازرش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نرود پیچ و خم ازرشته جانم بیرون تا ز تیغ تو چو جوهر نکنم بستر خویش
💡 آن قلعه قدراوست که ازرشح فندقش شد مرغزار گنبد نیلی حصار سبز
💡 چو کان خرد دید در پیکرش ببخشید یک پیل بالازرش
💡 به نانباش فرستم شود به کفشی گر به گازرش بدوانم دود بر عصار
💡 ال سید که در قالب آثار تاریخی-حماسی جای میگیرد با استقبال خوبی از سوی تماشاگران روبه رو شد اما گذر زمان از ازرشهای آن کاست و جایگاه تاریخی اش را به شدت متزلزل کرد.
💡 گرسوی مرغانم رهاسازدزدام از مهرنیست ازرشک پرخواهدکشد این بال و پربشکسته را