ارقش. [اَ ق َ ] ( ع ص ) آنکه نقطه های سیاه و سپید داشته باشد. ( منتهی الأرب ). آنکه خجکهای سیاه و سپید دارد. دارای خالهای سیاه و سپید. باخطوخال. ج، رُقش. || ماری که خطهای سرخ و سیاه و خاکی دارد. مار سیاه و سپید. ( مهذب الاسماء ). ارقم. مار پیسه. || اسبی که نقطه های خرد دارد مخالف رنگ وی. ارقط.
ارقش. [ اَ ق ِ ] ( ص ) فهمیده. کاردان. ( برهان ). و مؤلف برهان گوید: در جای دیگر بجای قاف، فای مفتوح نوشته بودندقافله و کاروان و هیچیک شاهد نداشتند، واﷲ اعلم - انتهی. و رجوع بفرهنگ سروری و شعوری شود.
(اَ قَ ) [ ع. ] (ص. ) دارای خال های سیاه و سفید.
۱. دارای خال های سیاه وسفید.
۲. ویژگی انسان یا حیوانی که خال های سیاه وسفید داشته باشد.
دارای خالهای سیاه و سفید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون ایاز آن چارقش مورود بود لاجرم او عاقبت محمود بود
💡 چون مار ارقشست تن من ز نقطه ها از بس نشان آبله بر پشت و گردنم
💡 با خامه تو گفته خرد از سیاه حرف گرچه ز نور حامله ی مار ارقشی
💡 یا که دید چارقش زان شد پسند کز نسیم نیستی هستیست بند
💡 پلیدی که او طارقش نام برد ستمکار و بد کیش و خود کام بود