احتماء

لغت نامه دهخدا

احتماء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) پرهیز کردن. خود را از چیز نگه داشتن. خویشتن از چیزی نگاه داشتن. ( تاج المصادر ) ( زوزنی ). از چیز زیان دار پرهیز کردن. خویشتن داری. پرهیز. || پرهیز بیمار از مضرات. رژیم:
کسی را که شفا از احتما باید طلبید، او از تناول طلبد، از مردمان نباشد. ( کشف المحجوب ).
تا شد شفای آز عطاهای او، نیاز
بیماروار کرد ز نان خوردن احتما.مسعودسعد.ترک بدی مقدّمه فعل نیکی است
کاوّل علاج واجب بیمار احتماست.کمال اسماعیل.احتما کن احتما ز اندیشه ها
زانکه شیرانند در این بیشه ها.مولوی.چون کس را زهره و یارا نبودی که گفتی احتما یا معالجت می باید کرد. ( جهانگشای جوینی ).
قلعه را در مساز بی بارو
احتما باید آنگهی دارو.اوحدی.|| بازماندن. || احتماء حرّ؛ اِحتدام. افروختن آتش.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (اِمص. ) ۱ - پرهیز غذایی بیمار. ۲ - خودداری کردن.

ویکی واژه

پرهیز غذایی بیمار.
خودداری کردن.

جمله سازی با احتماء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شبکی چند احتباس شراب روزکی چند احتماء طعام

💡 چون اصحاب آن اشارت این بشارت بدیدند و این عبارت بشنیدند، آهار معده باحتماء یکهفته پیراستند و احراز این فائده را بیاراستند و حضور این مائده را بپای خاستند، صوفی وار لبیک اجابت را جملگی لب و دندان شدند و خوارزمی وار لقمه دعوت را همگی معده و دهان گشتند.

💡 صحن بساتین و عرصه زمین چون معلول مستسقی عطشان بود و چون محموم محرور ظمآن بقراط ابر بر عطش صبر می فرمود و در احتماء صدق میافزود تا حال بدانحال رسید و کار بدانجا کشید که عقل در آن متحیر شد و وجود طعام و شراب متعذر

اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز