( آمخته ) آمخته. [ م ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) مخفف آموخته. تعلیم یافته. یادگرفته:
بکشتش بسی دشمنان بی شمار
که آمخته بد از پدر کارزار.دقیقی. || تعلیم داده. یادداده. || در تداول امروزین، خوکرده. معتاد. خوی گرفته. عادت گرفته.
- آمخته شدن؛ معتاد شدن.
- آمخته کردن؛ معتاد کردن.
- گنجشک آمخته؛ گنجشک که کودکان آن را روزی چند بار بگاه معلوم طعمه دهند آلوده بافیون و آن را سر دهند و او در همان ساعت بازگردد.
- مثل گنجشک آمخته؛ که در ساعت معلوم هر روز بجائی شود.
( آمخته ) (مُ تِ ) (ص مف. ) نک آموخته.
( آمخته ) ( اسم ) ۱ - یاد گرفته تعلیم گرفته. ۲ - موئ دب فرهخته. ۳ - معتاد خوگر. ۴ - رام شده مائ نوس دست آموز.
'
مأنوس شده، خو کرده، عادت کرده. آموخته. آمخته به پیادهروی بود، اگرچه شهر تا خانهاش دو فرسنگ فاصله داشت، بیش از یک میدان به نظرش نمیآمد. «صادق هدایت»
💡 نه کرده دبیری، نه خوانده کتاب نه آمخته راه خطا از صواب
💡 سیه گوش تیرست هریک به بند پلنگان آمخته هشتاد و اند
💡 آمخته ز مادر این فضایل را و آموزاند به مادر دیگر
💡 اگر او عیب کار دزدی را به من آمخته بود گاه صغر
💡 بشد قاضی وکرد گفت وشنود چنان کز بداندیش آمخته بود
💡 خرماگری ز خاک که آمخته است این نغز پیشه دانهٔ خرما را؟