فرهنگ معین
( آتش یافتن ) (تَ. تَ )(مص ل. ) ۱ - گرم شدن. ۲ - به شوق آمدن، شور و حال یافتن.
( آتش یافتن ) (تَ. تَ )(مص ل. ) ۱ - گرم شدن. ۲ - به شوق آمدن، شور و حال یافتن.
گرم شدن.
به شوق آمدن، شور و حال یافتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الهی شاد بدانم که اول من نبودم تو بودی، آتش یافتنی با نور شناختن تو آمیختی، از باغ وصال نسیم قرب تو انگیختی، باران وحدانیت بر گرد بشریت تو ریختی به آتش دوستی آب و گل سوختی تا دیدهٔ عارف به دیدار خود آموختی.