آبناک

لغت نامه دهخدا

( آبناک ) آبناک. ( ص مرکب ) آب دار. آمیخته به آب: ضیاح، ضیح؛ شیری آبناک. و زمینی آبناک؛ زمین که چشمه های بسیار دارد. زمین که آب از آن تراود.

فرهنگ عمید

( آبناک ) آبدار، نم دار، مرطوب.

ویکی واژه

آب‌ناک
(قدیم): دارای آب یا رطوبت؛ آبدار. زمین‌های تَر و آب‌ناک. بیرونی

جمله سازی با آبناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خربزه چون در رسد شد آبناک گر بنشکافی تلف گردد هلاک

💡 یکی مانند کف، و آن صفراست و دیگری زردی، و آن سوداست، و سوم چون سفیده تخم و آن بلغم است و چهارم صاف و خالص اینها و آن خونی است آبناک منتشر در عروق لیفیه.

💡 سنبل بخشایش از او تابناک لاله آمرزش از او آبناک

💡 آب نی بل آتشی ده آبناک آتشی از نور عرفان تابناک

💡 شیری آمد با دو چشم آبناک روی خود مالید نزد شه بخاک

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز