آبله کردن

مترادف‌ها

احمق جلوه دادن، مسخره کردن، مضحکه کردن

متضادها

عاقل کردن، خردمند کردن

لغت نامه دهخدا

( آبله کردن ) آبله کردن. [ ب ِ ل َ / ل ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) آبله برآوردن.

فرهنگ فارسی

( آبله کردن ) ( مصدر ) آبله بر آوردن.
آبله بر آوردن

ویکی واژه

آبله‌کردن
تاول زدن.

جمله سازی با آبله کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 امواج به صد تک زدن حسرت‌ گوهر آخر کف پا آبله کردند و فسردند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران