آب کور

لغت نامه دهخدا

( آبکور ) آبکور. ( ص مرکب ) نمک ناشناس. نانکور:
نان کور و آب کورم خوانده ای.مولوی.ناقه صالح به صورت بُد شتر
پی بریدندش ز جهل آن قوم ِ مُر
ازبرای آب جو خصمش شدند
آب کور و نان ثبور ایشان بدند.مولوی.|| فاقد آب.

فرهنگ معین

( آب کور ) (ص مر. )۱ - خسیس. ۲ - حق ناشناس.

فرهنگ عمید

( آب کور ) ۱. آن که از آب بی بهره است.
۲. آن که به کسی آب ندهد.
۳. [قدیمی] خسیس، لئیم.

فرهنگ فارسی

( آب کور ) ( صفت اسم ) ۱- فاقد آب آنکه از آب بی نصیب است. ۲ - ناسپاس حق ناشناس نمک بحرام.
( آبکور ) نمک ناشناس

ویکی واژه

آب‌کور
(قدیم): خسیس، لئیم، حق‌ناشناس، نان‌کور. ناقه صالح به صورت بُد شتر/ سر بریدندش ز جهل آن قوم مُر/ از برای آب چون خصمش شدند/ نان‌کور و آب‌کور ایشان بُدند. «مولوی»

جمله سازی با آب کور

💡 ممسکی در آب کور افتاد مست زو قضا را در کلاه از حرص دست

💡 بوالعجب دسته گلی داده بر آب کوره مبرز خان کرده خراب

💡 از برای آب چون خصمش شدند نان کور و آب کور ایشان بدند

💡 پیش آب کور بد نزدیک راه برنشستیم و شدیم آنجا پگاه

💡 آمدیم آنجا که آب کور بود برکنارش اغرُق دستور بود