transmute

🌐 تبدیل کردن

دگرگون کردن؛ ماهیت چیزی را به چیز دیگر تبدیل‌کردن (کیمیا، فیزیک هسته‌ای، یا به‌طور استعاری).

فعل (با یا بدون مفعول استفاده می‌شود) (verb (used with or without object))

📌 از یک ماهیت، ماده، شکل یا حالت به حالت دیگر تغییر کردن؛ دگرگون کردن

جمله سازی با transmute

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 The former criminal had transmuted into a national hero.

جنایتکار سابق به یک قهرمان ملی تبدیل شده بود.

💡 Pressure and heat transmute limestone into marble over ages.

فشار و گرما در طول اعصار، سنگ آهک را به مرمر تبدیل می‌کنند.

💡 a story in which a frog is transmogrified into a prince

داستانی که در آن یک قورباغه به یک شاهزاده تبدیل می‌شود

💡 The stories of their lives were transmuted into works of fiction.

داستان‌های زندگی آنها به آثار داستانی تبدیل شد.

💡 Artists transmute scrap into sculpture and waste into wonder.

هنرمندان ضایعات را به مجسمه و زباله را به شگفتی تبدیل می‌کنند.

💡 With patience, you can transmute feedback into fuel.

با صبر، می‌توانید بازخورد را به سوخت تبدیل کنید.