دیکشنری انگلیسی به فارسی
📌 رجوع به لَت لَپ، تعریف ۳ شود.
🌐 از میان انگشتان کسی سر خوردن
📌 رجوع به لَت لَپ، تعریف ۳ شود.
💡 It’s painful to have fine strong lads like ours slip through one’s fingers.
دردناک است که پسرهای خوب و قوی مثل ما از دست آدم بروند.
💡 We positively must buy this, my dear; for it would be a sin to let such a bargain slip through one's fingers.
عزیزم، ما قطعاً باید این را بخریم؛ چون گناه است که چنین کالای ارزانی را از دست بدهیم.
💡 Those ice ledges, you know, slip through one’s fingers like water.
اون لبههای یخ، میدونی، مثل آب از لای انگشتها لیز میخورن.