pathognomonic

🌐 پاتوژنومونیک

«ویژهٔ یک بیماری»؛ علامت/نشانه‌ای که تقریباً خاصِ یک بیماری است و با دیدنش با اطمینان زیاد می‌توان آن بیماری را تشخیص داد (مثلاً Koplik spots برای سرخک).

صفت (adjective)

📌 پزشکی/دارویی، مشخصه یا تشخیصی برای یک بیماری خاص.

جمله سازی با pathognomonic

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 Bradshaw concluded their respective symptoms, even though they could only be observed externally, “were pathognomonic for dissociative and attachment disorders and for Complex PTSD.”

برادشاو نتیجه گرفت که علائم مربوط به آنها، اگرچه فقط از بیرون قابل مشاهده بودند، «شاخص اختلالات تجزیه‌ای و دلبستگی و اختلال استرس پس از سانحه پیچیده» بودند.

💡 It is pathognomonic of personality pathology.

این یک شاخص آسیب شناسی شخصیت است.

💡 There is no natural disease entity called schizophrenia: it has no typical, or pathognomonic, symptom, no predictable response to treatment, no reliable prognosis.

هیچ بیماری طبیعی به نام اسکیزوفرنی وجود ندارد: هیچ علامت تیپیک یا شاخص بیماری، هیچ پاسخ قابل پیش‌بینی به درمان و هیچ پیش‌آگهی قابل اعتمادی ندارد.

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز