messily
🌐 به طور نامرتب
قید (adverb)
📌 به شکلی آشفته.
جمله سازی با messily
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 That storyline blurs into a messily amusing cacophony, only serving as a springboard for Petey’s redemption.
آن خط داستانی به یک آشفتگی و سرگرمیِ بههمریخته تبدیل میشود و تنها به عنوان سکوی پرشی برای رستگاری پیتی عمل میکند.
💡 And by the next year, the two lovebirds had been happily married and messily divorced.
و تا سال بعد، این دو عاشق با خوشحالی ازدواج کرده و به طرز فجیعی از هم جدا شده بودند.