irregularity
🌐 بینظمی
دیکشنری انگلیسی به فارسی
📌 حالت یا کیفیت نامنظم بودن
📌 چیزی نامنظم، مانند برآمدگی در یک سطح صاف
📌 نقض یک کنوانسیون یا رویه عادی
جمله سازی با irregularity
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 Auditors flagged iˌrreguˈlarity in expense reports, then trained managers to prevent repeat performances kindly.
حسابرسان بینظمی در گزارشهای هزینه را شناسایی کردند، سپس مدیران را آموزش دادند تا با مهربانی از تکرار این موارد جلوگیری کنند.
💡 A cardiologist explained iˌrreguˈlarity on the ECG and mapped lifestyle changes that help hearts behave.
یک متخصص قلب، بینظمی در نوار قلب (ECG) را توضیح داد و تغییرات سبک زندگی را که به عملکرد قلب کمک میکنند، ترسیم کرد.
💡 Voters reported iˌrreguˈlarity at polling places; officials responded with extended hours and transparency.
رأیدهندگان بینظمی در حوزههای رأیگیری را گزارش کردند؛ مقامات با افزایش ساعات رأیگیری و شفافیت به این موضوع پاسخ دادند.